هر چند نالایقی و هوسرانی قاجاریه در تاریخ ثبت و هرگز بخشیده نخواهند نشده و در این دوره سیاه تاریخ كه سرزمین ایران از بالا و چپ و راست جویده شد و از شیر ایران، یك گربه غمگین چمباتمه زده باقی ماند. اما حال روز این گربه این روزها اگر بدتر از آن دوران نباشد، بهتر هم نیست و ترسم از روزیست كه فرزندانمان برای خواهر-مادر فتحعلیشاه خدا بیامرزی بفرستند!
تا این چندسال پیش دلخوش به چند قلم جنس آنتیك و دو سه مدل هنر و سه چهار ادیب و فرهیخته خاك گرفته بودیم كه اینها نیز رفته رفته كنج این ویترین یا كپك می زنند، یا بدست خودمان نابود می شوند و یا مثل كش تنبان در می روند. ای كاش بجای تلاش برای محو كشوری كه ربطی به ما ندارد سعی می كردیم خودمان را حفظ كنیم.
پسته : درهای صادرات پسته بخاطر شایعه سمی بودن و ناتوانی صادركنندگان كه بسته شد هیچ، این روزها پسته خندان لب هر مشتری شب عیدی را گریان می كند!
زعفران : این روزها در بازارهای خارجی اگر زعفران ایرانی یافتید، بسته بندی غیر وطنی و برچسب تولید اسپانیا و حتی افغانی ، قلب شما را بدرد می آورد!
فرش : قالی ایران كم كم دارد به تاریخ می پیوندد و به گمانم نسلهای بعدی واقعا فكر كنند قالی ایرانی، همان فرش پرنده قصه هاست! از یك سو فرشهای بدون كپی رایت هندی بازارها را قبضه كرده، از سویی دیگر حمایت دولت از قالی بافها بقدر بود كه نمردن آنها از گرسنگی چیزی شبیه معجزه است! آخرین هنرمندان بدون بیمه و پشتوانه قالی باف ( البته نه قالی باف شهردار تهران!) یا كور و افلیج شدند یا در شهرها هنر خود را با عملگی و فعلگی عوض كرده اند.
صنایع دستی : بعید است از مرزهای یك كشور منزوی هنری صادر شود. هنوز باورم نمی شود كارهای بازار اصفهان را در خارج كشور به نام هنر مراكش و تونس دیده ام!
مشاهیر مرده: كم كم این قضیه دارد به یك جوك تبدیل می شود، فرار مغزهایی كه صدها سال پیش مرده اند! ابوعلی سینا عرب شد، مولانا رومی، رودكی تاجیك و بقیه هم كم كم می روند، نگران نباشید. می ترسم پس فردا بابا طاهر عریان را جامایكا و حافظ را آلمان بردارد، فردوسی به افغانستان و شمس تبریزی به انگلیس پناهنده شوند! در عوض همچنان در به در دنبال مشاهیر و بزرگان عرب باشیم و با آنها همذات پنداری كنیم!
مشاهیر زنده !: اگر هم اكنون كسی را داشته باشیم كه در دنیا به نام نیك معروف باشند، یا تهدید به مرگ و زندانی و كنج خانه است، یا عنقریب مهاجرت می كنند و پس فردا منكر ایرانی بودنش می شود.
آثار باستانی : شوخی می كنی؟ مگر چیزی هم باقی مانده؟ غیر از یادگاری های مردمی و تخریبهای سهوی هزاران سال حكومتهای نامشروع! ، الان یا سعی می كنیم زیر آب ببریمشان، یا ته دیگ آثارمان در موزه های فرنگی یافت می شود. هر چند كه از این بند اخیر بسیار خوشحالم، بهر حال بهتر از این است كه سر ستون تخت جمشید ازنماز خانه خواهران سر در بیاورد!
خلیج فارس : می ترسم سالها بعد در كتابها بیاید نام اساطیری خلیج عر.ب.ی! خلیج فارس بوده. وقتی سران یكی از كشورهای عربی در تهران خودمان در یك كنفرانس نام جعلی را بكار برده و آقایان حضار ككشان هم نگزیده، فاتحه این نام كهن را بخوانید. گذشت زمانی كه كسی جرات چپ نگاه كردن به آن ر نداشت!
دریای خزر : نمی دانم اسم این قرارداد تركمانچای جدید چه بود، اما نوش جان كشور دوست، حامی ! و برادر روسیه و شركا ! فقط امیدوارم بعدها فرزندانمان اجازه داشته باشند تا مچ پا تنی به آب دریای شمال بزنند!
تمامیت ارضی : خیلی دور نرویم، پنجاه سال چه كسی فكر می كرد از یك سو آذریها ادعای تورك بودن كنند، خوزستانی ها بخواهند عرب باشند و سیستانیها بگویند ما پشتو هستیم و می خواهیم جدا شویم؟!
ای كاش ایران خودمان را بچسبیم كه دیگر چیزی ازش نمانده، چقدر بیچاره اند ایرانیان خارج كشوری كه سعی می كنند برای دوستان خارجی خود ایران را شرح دهند و به تصویر بكشند، غیر از آب و هوا و تاریخ هزاران سال پیش، از چه چیز امروزش می توانید بگویید؟!
تا این چندسال پیش دلخوش به چند قلم جنس آنتیك و دو سه مدل هنر و سه چهار ادیب و فرهیخته خاك گرفته بودیم كه اینها نیز رفته رفته كنج این ویترین یا كپك می زنند، یا بدست خودمان نابود می شوند و یا مثل كش تنبان در می روند. ای كاش بجای تلاش برای محو كشوری كه ربطی به ما ندارد سعی می كردیم خودمان را حفظ كنیم.
پسته : درهای صادرات پسته بخاطر شایعه سمی بودن و ناتوانی صادركنندگان كه بسته شد هیچ، این روزها پسته خندان لب هر مشتری شب عیدی را گریان می كند!
زعفران : این روزها در بازارهای خارجی اگر زعفران ایرانی یافتید، بسته بندی غیر وطنی و برچسب تولید اسپانیا و حتی افغانی ، قلب شما را بدرد می آورد!
فرش : قالی ایران كم كم دارد به تاریخ می پیوندد و به گمانم نسلهای بعدی واقعا فكر كنند قالی ایرانی، همان فرش پرنده قصه هاست! از یك سو فرشهای بدون كپی رایت هندی بازارها را قبضه كرده، از سویی دیگر حمایت دولت از قالی بافها بقدر بود كه نمردن آنها از گرسنگی چیزی شبیه معجزه است! آخرین هنرمندان بدون بیمه و پشتوانه قالی باف ( البته نه قالی باف شهردار تهران!) یا كور و افلیج شدند یا در شهرها هنر خود را با عملگی و فعلگی عوض كرده اند.
صنایع دستی : بعید است از مرزهای یك كشور منزوی هنری صادر شود. هنوز باورم نمی شود كارهای بازار اصفهان را در خارج كشور به نام هنر مراكش و تونس دیده ام!
مشاهیر مرده: كم كم این قضیه دارد به یك جوك تبدیل می شود، فرار مغزهایی كه صدها سال پیش مرده اند! ابوعلی سینا عرب شد، مولانا رومی، رودكی تاجیك و بقیه هم كم كم می روند، نگران نباشید. می ترسم پس فردا بابا طاهر عریان را جامایكا و حافظ را آلمان بردارد، فردوسی به افغانستان و شمس تبریزی به انگلیس پناهنده شوند! در عوض همچنان در به در دنبال مشاهیر و بزرگان عرب باشیم و با آنها همذات پنداری كنیم!
مشاهیر زنده !: اگر هم اكنون كسی را داشته باشیم كه در دنیا به نام نیك معروف باشند، یا تهدید به مرگ و زندانی و كنج خانه است، یا عنقریب مهاجرت می كنند و پس فردا منكر ایرانی بودنش می شود.
آثار باستانی : شوخی می كنی؟ مگر چیزی هم باقی مانده؟ غیر از یادگاری های مردمی و تخریبهای سهوی هزاران سال حكومتهای نامشروع! ، الان یا سعی می كنیم زیر آب ببریمشان، یا ته دیگ آثارمان در موزه های فرنگی یافت می شود. هر چند كه از این بند اخیر بسیار خوشحالم، بهر حال بهتر از این است كه سر ستون تخت جمشید ازنماز خانه خواهران سر در بیاورد!
خلیج فارس : می ترسم سالها بعد در كتابها بیاید نام اساطیری خلیج عر.ب.ی! خلیج فارس بوده. وقتی سران یكی از كشورهای عربی در تهران خودمان در یك كنفرانس نام جعلی را بكار برده و آقایان حضار ككشان هم نگزیده، فاتحه این نام كهن را بخوانید. گذشت زمانی كه كسی جرات چپ نگاه كردن به آن ر نداشت!
دریای خزر : نمی دانم اسم این قرارداد تركمانچای جدید چه بود، اما نوش جان كشور دوست، حامی ! و برادر روسیه و شركا ! فقط امیدوارم بعدها فرزندانمان اجازه داشته باشند تا مچ پا تنی به آب دریای شمال بزنند!
تمامیت ارضی : خیلی دور نرویم، پنجاه سال چه كسی فكر می كرد از یك سو آذریها ادعای تورك بودن كنند، خوزستانی ها بخواهند عرب باشند و سیستانیها بگویند ما پشتو هستیم و می خواهیم جدا شویم؟!
ای كاش ایران خودمان را بچسبیم كه دیگر چیزی ازش نمانده، چقدر بیچاره اند ایرانیان خارج كشوری كه سعی می كنند برای دوستان خارجی خود ایران را شرح دهند و به تصویر بكشند، غیر از آب و هوا و تاریخ هزاران سال پیش، از چه چیز امروزش می توانید بگویید؟!
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در جمعه 1387/12/23 ساعت 8:34 | لینک ثابت |
انتظارات شما از رییس جمهور اینده ایران چیست؟
لطفا نظرات زیبای خود را بدون هیچگونه توهینی به هیچ مقامی درج کنید
در غیر اینصورت از نمایش نظرات شما معذور میشوم
لطفا نظرات زیبای خود را بدون هیچگونه توهینی به هیچ مقامی درج کنید
در غیر اینصورت از نمایش نظرات شما معذور میشوم
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در چهارشنبه 1387/12/07 ساعت 0:58 | لینک ثابت |
تصويب شده در سازمان ملل متحد
10 دسامبر 1948
10 دسامبر 1948
مجمع عمومی اين اعلاميه جهانی حقوق بشررا آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده ی ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و مؤثر آن ها را ، چه در ميان خود مردمان کشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين هايی که در قلمرو آن ها هستند ، تأمين کنند.
ماده ی 1
تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی 2
هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی 3
هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.
ماده ی 4
هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.
ماده ی 5
هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.
ماده ی 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
ماده ی 7
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يکسان قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه ی حاضر باشد ، و بر ضد هر تحريکی که برای چنين تبعيضی به عمل آيد ، از حمايت يکسان قانون بهره مند گردند.
ماده ی 8
در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند ـ حقوقی که قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه ی مؤثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.
ماده ی 9
هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.
ماده ی 10
هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی ، يا هر اتهام جزايی که به او زده شده باشد ، تصميم بگيرد.
ماده ی 11
1 ) هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد ، بی گناه محسوب می شود تا هنگامی که در جريان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمين های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد ، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
2 ) هيچ کس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی شده است ، محکوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت ، درباره ی کسی اعمال نخواهد شد.
ماده ی 12
نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.
ماده ی 13
1 ) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.
2 ) هر شخصی حق دارد هر کشوری ، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.
ماده ی 14
1 ) در برابر شکنجه ، تعقيب و آزار ، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.
2 ) در موردی که تعقيب واقعاً در اثر جرم عمومی و غير سياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف ها و اصول ملل متحد باشد ، نمی توان به اين حق استناد کرد.
ماده ی 15
1 ) هر فردی حق دارد که تابعيتی داشته باشد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده ی 16
1 ) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محديتی از حيث نژاد ، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی کنند و تشکيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
2 ) ازدواج حتماً بايد با رضايت کامل و آزادانه ی زن و مرد صورت گيرد.
3 ) خانواده رکن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ی 17
1 ) هر شخص به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالکيت دارد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت محروم کرد.
ماده ی 18
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود : اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد ، در قالب آموزش دينی ، عبادت ها و اجرای آيين ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است .
ما ده ی 19
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده ی 20
1 ) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات ، مجامع و انجمن های مسالمت آميز بهره مند گردد.
2 ) هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.
ماده ی 21
1 ) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، مستقيماً يا به وساطت نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ، شرکت جويد.
2 ) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست يابد.
3 ) اراده ی مردم ، اساس قدرت حکومت است : اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمين کند.
ماده ی 22
هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همکاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را ، با توجه به تشکيلات و منابع هر کشور ، به دست آورد.
ماده ی 23
1 ) هر شخصی حق دارد کار کند ، کار خود را آزادانه برگزيند ، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی کاری حمايت شود.
2 ) همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی ، در مقابل کار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.
3 ) هر کسی که کار می کند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و کرامت انسانی تأمين کند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی کامل شود.
4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و يا به اتحاديه های موجود بپيوندد.
ماده ی 24
هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
ماده ی 25
1 ) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود ؛ همچنين حق دارد که در مواقع بی کاری ، بيماری ، نقض عضو ، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری که به عللی مستقل از اراده ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد ، از تأمين اجتماعی بهره مند گردد.
2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان ، اعم از آن که در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند ، حق دارند که از حمايت اجتماعی يکسان بهره مند گردند.
ماده ی 26
1 ) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست کم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است . آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی کامل برای همه امکان پذير باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
2 ) هدف آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه جانبه ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت ها و تمام گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آمزش و پرورش برای فرزندان خود ، بر ديگران حق تقدم دارند.
ماده ی 27
1 ) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريک گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
2 ) هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.
ماده ی 28
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه را به تمامی تأمين و عملی سازد.
ماده ی 29
1 ) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممکن می سازد.
2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند.
3 ) اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.
ماده ی 30
هيچ يک از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود که برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
ماده ی 1
تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی 2
هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی 3
هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.
ماده ی 4
هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.
ماده ی 5
هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.
ماده ی 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
ماده ی 7
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يکسان قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه ی حاضر باشد ، و بر ضد هر تحريکی که برای چنين تبعيضی به عمل آيد ، از حمايت يکسان قانون بهره مند گردند.
ماده ی 8
در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند ـ حقوقی که قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه ی مؤثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.
ماده ی 9
هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.
ماده ی 10
هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی ، يا هر اتهام جزايی که به او زده شده باشد ، تصميم بگيرد.
ماده ی 11
1 ) هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد ، بی گناه محسوب می شود تا هنگامی که در جريان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمين های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد ، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
2 ) هيچ کس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی شده است ، محکوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت ، درباره ی کسی اعمال نخواهد شد.
ماده ی 12
نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.
ماده ی 13
1 ) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.
2 ) هر شخصی حق دارد هر کشوری ، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.
ماده ی 14
1 ) در برابر شکنجه ، تعقيب و آزار ، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.
2 ) در موردی که تعقيب واقعاً در اثر جرم عمومی و غير سياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف ها و اصول ملل متحد باشد ، نمی توان به اين حق استناد کرد.
ماده ی 15
1 ) هر فردی حق دارد که تابعيتی داشته باشد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده ی 16
1 ) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محديتی از حيث نژاد ، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی کنند و تشکيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
2 ) ازدواج حتماً بايد با رضايت کامل و آزادانه ی زن و مرد صورت گيرد.
3 ) خانواده رکن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ی 17
1 ) هر شخص به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالکيت دارد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت محروم کرد.
ماده ی 18
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود : اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد ، در قالب آموزش دينی ، عبادت ها و اجرای آيين ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است .
ما ده ی 19
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده ی 20
1 ) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات ، مجامع و انجمن های مسالمت آميز بهره مند گردد.
2 ) هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.
ماده ی 21
1 ) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، مستقيماً يا به وساطت نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ، شرکت جويد.
2 ) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست يابد.
3 ) اراده ی مردم ، اساس قدرت حکومت است : اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمين کند.
ماده ی 22
هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همکاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را ، با توجه به تشکيلات و منابع هر کشور ، به دست آورد.
ماده ی 23
1 ) هر شخصی حق دارد کار کند ، کار خود را آزادانه برگزيند ، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی کاری حمايت شود.
2 ) همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی ، در مقابل کار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.
3 ) هر کسی که کار می کند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و کرامت انسانی تأمين کند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی کامل شود.
4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و يا به اتحاديه های موجود بپيوندد.
ماده ی 24
هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
ماده ی 25
1 ) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود ؛ همچنين حق دارد که در مواقع بی کاری ، بيماری ، نقض عضو ، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری که به عللی مستقل از اراده ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد ، از تأمين اجتماعی بهره مند گردد.
2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان ، اعم از آن که در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند ، حق دارند که از حمايت اجتماعی يکسان بهره مند گردند.
ماده ی 26
1 ) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست کم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است . آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی کامل برای همه امکان پذير باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
2 ) هدف آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه جانبه ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت ها و تمام گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آمزش و پرورش برای فرزندان خود ، بر ديگران حق تقدم دارند.
ماده ی 27
1 ) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريک گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
2 ) هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.
ماده ی 28
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه را به تمامی تأمين و عملی سازد.
ماده ی 29
1 ) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممکن می سازد.
2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند.
3 ) اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.
ماده ی 30
هيچ يک از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود که برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در پنجشنبه 1387/12/01 ساعت 20:0 | لینک ثابت |
آواز دلفینها - مسیح علینژاد
زمان زیادی از روزهای گرم حضور گروه ما در منطقه آزاد كیش گذشته است اما هنوز چرخش رندانه دستهای مرد جوان در آسمان كوچك پارك دلفینها چنان قدرتمند بر صورت و سیرت ذهن و خیال مانده است كه چرخش دستهای مرد جوان دیگری در آسمان نقطه دیگری از ایران كافی است تا رقص دلفینها دوباره در برابر چشمانم زنده شود. حكایت غریبی است رقص و آواز دلفینهای جزیره. پس از تحمل ساعتها گرسنگی و بیغذایی، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بیرون میآید، دلفینها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال میجنبانند و سپس به لقمه كوچكی قانع میشوند و تن به خیسی استخر زیبای پارك میدهند. با اشارهای دیگر از سوی صاحب لقمههای از پیش مهیا شده، ناباورانه میبینیم كه از گلوی این بیزبانهای زیبا، صداهایی هماهنگ اما ناهمگون به گوش میرسد. مرد جوان مغرور از همراهی دلفینها آواز غریب دلفینها را رهبری میكند، دلفینها بلندتر میخوانند، جمعیت به آوازخوانی این موجودات دلفریب دل میبازد و آسمان جزیره پر میشود از شور و شعف كسانی كه همپا و همراه شدن دلفینها با مرد جوان را به بزم نشستهاند. غافل از آنكه این كنسرت با تمام زیباییهای بینظیرش، سمفونی گرسنگی و گردنكجی و گدایی و گریه دلفینها بود برای لقمهای كه به آن نیازمند بودند و این احتیاج بود كه آوازی چنین تلخ را رقم زد تا مرد جوان بر آن ببالد و فخرش را به جمعیتی بفروشد.
این روزها كه ساكنان قوای اجرایی و تقنینی ابایی از اعتراف به كمرشكن شدن گرانی و تورم در معیشت مردم ندارند و رئیس دولت تورم را <طعم تلخ> تعبیر میكند و وزیر بازرگانی هم در پاسخ به اعتراضات نمایندگان در صحن علنی مجلس، گرانی را <غیرقابل كنترل> میخواند شاید همدلانهتر بتوان حكایت غریب احتیاج و آواز دلفینها را به حكایت غریبتر احتیاج و نیاز ملتی كه اینك به گرد رئیسجمهورشان در سفرهای استانی حلقه میزنند تعمیم داد و از پیشداوریها و متهم شدن به جنگ روانیو سیاهنماییها نهراسید. دستهایی كه در آسمان استانها میچرخد تا موج نامهها و شكوههای ملتی را پارو كند تداعیگر چیست؟ جمعیتی كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومین شخص كشور در سفرهای استانی حلقه میزنند تداعیگر كدامین نیاز و احتیاج هستند؟
مردمی كه پس از اخراج كامل اصلاحطلبان از گردونه تصمیمگیری كشور به جای شعار اصلاحات سیاسی، سینه سپركردن مردانی را دیدند كه تحول معیشتی و توزیع عدالت در زندگی روزمره را وعده داده بودند، اینك خود را به رئیسجمهور میرسانند تا متناسب با همان وعدهها، نامه مكتوب كنند و بعید است كسی به منظور نگرانیاش از موانع ایجاد شده برای دستیابی ایران به فناوری هستهای یا مخدوش شدن چهره حقوق بشر دوستانه ایران در ماجرای دستگیری و احضار زنان و دانشجویان یا نادیدهانگاشتن مبانی گفتوگوی تمدنها و ارزش نهادن به اصول جامعه مدنی یا تقویت ادبیات دیپلماتیك در مراودات بینالمللی به احمدینژاد نامه بنویسد. آنان كه فریادشان از تورم و گرانیهایی كه تا دیروز در دولت و مجلس انكار میشد و به تازگی اصرار میشود تا قصورشان را به گردن دیگری بیندازند، قطعا صفنشین و صدرنشین نامهنویسان به رئیس دولت هستند. جمعیت دیگر كسانی هستند كه پشت درهای بسته نظام نامنظم اداری جاماندهاند و از آن جایی كه خلق و خوی آقای رئیس در پیش بردن و مسكنهای آنی گذاشتن بر دردهای عمیق را میدانند، شكوهنامه به محضر رئیس آوردهاند. نمیتوان كسانی كه به دنبال بخشش بهرههای بانكی یا دریافت وامها و كمكخرج عروسی و تحصیل و اشتغال هستند را در صف نامهنگاران ندید. صدای فریاد تولیدكنندگان و سرمایهگذاران ورشكسته، كارگران بیكار مانده، حقوقبگیران و بازنشستگان بیحقوق مانده هم از میان جمعیت بلند است. از گلوی اقشار مختلف جامعه صداهایی هماهنگ اما ناهمگون بیرون میآید و چشمهایی خیره به آقای رئیس است تا لقمهای فراخور گرسنگیشان از آستین بیرون آید تا هم او كه پاسخ گرفته خرسند باشد و هم او كه پاسخ داده به لذت این خرسندی ببالد و هم تماشاگران به وجد آیند و برای وجهه مردمی آقای رئیس دستی به نشانه شعف بالا ببرند و هورا بكشند.
در این رهگذر نیز چه بسا فضایی حاصل میشود كه در بزنگاههای انتخاباتی وعدههای چربتری مانند پرداخت مستقیم یارانهها به مردم، جمعیتی را بیشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زیربنایی كشور به وجد میآورد.
و اما اینك در شرایطی كه ناشران، نویسندگان، صاحبان اندیشه متفاوت با جریان حاكم، دانشجویان، استادان محذوف از دانشگاه، زنان مطرود جنبشهای اجتماعی، راندهشدگان از عرصه سیاسی و حزبی، منتقدان خودی و غیرخودی اعم از اصلاحطلبان ردصلاحیتشده، وزرای بركنارشده، مدیران مستعفی، همراهان حذفشده دولت و در نهایت جمعیت مایوس و خاموشی كه صدایی از آنان در آخرین انتخابات كشور به گوش نرسیده است، هیچ سهمی در نامهنگاری به رئیسجمهور ندارند، به راحتی میتوان كنكاش كرد كه جمعیت حلقهزده به گرد رئیسجمهور چه كسانی هستند، چه آواز تلخی را برای رئیس دولت میخوانند و چه میخواهند و سپس باید متناسب با خواستههای آنان ثبات و پایداری در مدیریت را پیشه كرد تا مبادا به تعبیر مقام رهبری <عدالت بدون پیشرفت تنها منجر به برابری در فقر شود.> در غیر این صورت است كه خالق سفرهای استانی و خالق نامهنگاریهای مردمی در دولت جاری تبدیل میشود به خالق كنسرتهای غمانگیزی كه در آن، جمعیتی گرسنگیشان را آواز بخوانند و جمعیتی دیگر سرمست و دلخوش به این همراهیهای از سر نیاز ببالند و نامش را بگذارند استقبال پرشور مردمی، غافل از آنكه این سمفونی گرسنگی و گردنكجی و گریه است كه به رقص و آوازی تلخ شباهت دارد و چه بسا در تنهایی اشكهای خود آقای رئیس را هم جاری میكند چرا كه راز دلفینهای گرسنه را تنها كسی میداند كه خود مسبب بهوجود آمدن نیاز و احتیاج آنها است
من ترجیح می دهم یک دلفین باشم
واژه یا كلمه زمانی رنگ "توهین" به خود میگیرد كه به كار برنده آن شرم كند، اباء كند و یا جسارت نكند كه آن واژه را در وصف خود به كار ببرد اما با همان جسارتی كه بعدها به تعبیر صاحبان قدرت اهانت معنا شد حكایت این چند روزی كه بر نویسنده " منفور" آواز دلفین ها رفته است را برایتان تصویر میكنم :
همانگونه كه در ذیل عذر خواهی آقای كروبی از ملت شریف ایران، بنده به توضیحی به همان ملت شریف بسنده كردم تا صادقانه بگویم كه در قاموس این ناقوس رسواییاش را خلقی به صدا در آورده، دلفین خلقت ناز طبیعت است كه نیازاش را میتوان به نیاز ملتی نیازمند تعبیر كرد كه دست به سوی غیر دراز نمیكند، این نیاز به آنی دامن من نیز گرفت و دستهایم به آسمانی چنان خالی رها ماند كه هر چه سر و دست تكان دادم و از گلویم آواز تلخ گردن كجی و گرسنگی و گریه بیرون آمد، كسی لقمه به فراخور نیاز نداد.
وقتی در یك چشم برهم زدن، نیت و نگاه خیر آدم برای نگاهداری و پاسداری از عزت نفس مردمی كه زاری و ذمه هایشان را تاب نداری ، می شود بحرانی كه در یك سوی آن تو هستی و در سوی دیگر آن مردمی كه درمقابلت گذارده می شوند، آنگاه غیر از آن است كه خود می شوی دلفین معركه و هی سر و دست میجنبانی و هی دهان باز میكنی و هی آواز غریبی می خوانی و هی جماعتی به وجد میآیند و میبالنند بر این میدان رقص و آوازی كه تو میشوی تنها دلفین میدان.
اصلا نمی دانم خطابم باید به كه باشد؟ به كیهان كه تیتر و گزارش نخست اش ماجرای دلسوزی اش برای مردم بود یا به خبر گزاری فارس كه چنین در دفاع از ملت به تكاپوی مصاحبه های سلسلهای افتاد یا به روزنامه ایران كه گزارش خبری اصلی یك روز پركارش را به حكایت غریب آواز دلفین ها اختصاص داد یا به سرمقاله نویس جام جم و ایران و جمهوری اسلامی و تلوزیون و رادیوی جمهوری اسلامی كه در چندین بخش خبری بر این واقعه مرثیه خواندند و یا چه می دانم همه آن اظهارنظركنندگان مجلسی و مطبوعاتی كه سنگ تمام گذاشتند در دفاع از ملت یا به سكوت سنگین رسانه های اصلاح طلب كه مفتخرم به بی دفاعی از آنان تا خیال جماعتی تخت شود كه این دلفین تنها هم اگر بماند باز خوب بلد است آواز بخواند و گردن كج كند به سوی همه آنانی كه بر طبل رسوایی اش چنان كوبیدند كه صدایش باز هم تا دل دهكورههای شمال رفت و باز هم باید جمعی را حساب چنین پس داد كه ولله من نه پول بی بی سی در حلقومم است و نه از بیگانه نانی به سفره آوردهام و نه به سامانههایی چنین فراخ و گشاد كه فارس و كیهان و سرمقاله نویسان روزنامه دولتی و یاران اش نشان دادهاند اتصالی كوچك دارم نه اینکه نمی توانستم بلکه نخواستم.
من كه گفته بودم ملت را وادار به زار زدن نیازهایشان نكنید و بگذاریم عزت نفس شان پا برجا بماند اما ظاهرا كسانی عمر خنده شان به درازای عمر گریه ماست. باشد من می شوم دلفین معركه، گریه می كنم، گردن كج می كنم ، نداشتههایم را زار میزنم شما هم اگر مرادتان حاصل شد، یك دل سیر بخندید به سمفونی سادگی و سخت جانی و سماجت كسی كه به هزار سنگ و آجر هم سرش نمیشكند و همچنان میماند وسط میدان و منت كشی میكند برای ماندن در مهینی كه ظاهرا این روزها مام از ما بهتران شده است.
برادران مسلمان من! كه رسم ساده مسلمانی در سطر سطر خبرهایتان غریب افتاده است، من یك دخترساده روستایی هستم كه حتی اگر بخواهم آنگونه كه شما در این چند روزه جار زدهاید به منابع سیاسی و مالی اسپانیا و فرانسه و لندن و تلوزیونهای سلطنتی و سامانه های خارجی وصل شوم ، بلد نیستم ، دست و دلم میلرزد. احساس گناه میكنم ، اصلا می ترسم. نه ترس از شما. ترس از خدای خودم كه در قاموس شما تعبیری دگرگونه دارد ، ترس از باورهایم . ترس از پدر و مادرم كه به داشتن شان تا همیشه مغرورم.
من كه میدانم گردن كج كردن چه چندشی را در درونم میجوشاند تازه هرچه قدر هم كه گردن كج كنم صد سال دیگر هم شما باور نمیكنید و سند تان همان چند خط بی مستندی است كه این روزها به دیدارها و ملاقاتهای نداشتهام در اروپا اشاره كردهاید اما خوب گوش كنید! پول تمام اجاره خانهام در ایران در همین چند ماه كوتاهی كه به لندن برای یك دوره آموزش زبان انگلیسی رفته بودم و نه بورسیه تحصیلی، شده بود اجاره یك تخت خواب كوچك و نه حتی یك اتاق و حتی پول غذای معمولی كه شما میل می كنید را هم با جان كندن و از راه نوشتن در روزنامه های داخل ایران مهیا كرده ام که میزان این اجاره و آن حقوق را هم کار دشواری برایتان نیست با چک کردن حساب بانکی اعضای خانواده ام مطلع شوید. مثل جماعت مدعی نمی بالم كه هیچ وسوسه ای در كار نبود اما به هیچ دعوت كاری پاسخ نگفتم تا سربلند برگردم به كشوری كه دو سال است كتابم در وزارت ارشادش خاك میخورد ، سه سال است كه پشت درهای بسته مجلس اش ماندهام و برای ورود به حوزههای خبری نیز چنان به نام ام مینگرند كه انگار نام یك جذامی را پیش چشم شان گذاشته اند. به خانه ام برگشتم تا به همه آنانی كه در رسانه های شان دهها وصله ناچسب به تنها یك نفر چسبانده اند، بگویم آنقدر خوب زندگی كرده ام كه هیچ هراسی از نا خوبی های شما نداشته باشم.
دوستان رسانه ای من! آن دیدارهایی كه پیش از این كیهان شریعتمداری بزرگوار در سازمان سیا و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اروپا از آن نشانی اش را داده بود و شما هم این روزها به آن اشاراتی داشتید در حد و قواره منی كه گفته اید جز "لجن پراكنی" نمی دانم ، نیست. خیالتان تخت همین "لائیك" و بی دین خوانده شما كه با اخراج اش از مجلس خوشحال شده اید و اینك كروبی و مدعی العموم را توصیه به اخراج اش از روزنامه و عرصه رسانهای داخلی كردهاید با صد مشت و مشی نابرادرانه شما ته دل اش خالی نمیشود خاصه آنكه اینبار كاری كردهاید كه هیچ اصلاح طلب و روزنامه نگاری هم كنارم نماند ه است و سطری و سخنی یافت نمی كنید كه در آن یاری یا دوستی در روزنامهای به یك دلجویی ساده بسنده كند و بگوید حتی اگر خطا هم هست رسماش خطابه و خار درچشم فرو كردن نیست.
همکاران ارزشی مدارم! من که تاکنون چندین بار در دادگاه شما بی قاضی و محمه احکام متعددی نصیبم شده. بی آنکه فرصت دفاع یابم ولی اگر صادقانه از شما بخواهم دادگاهی برگزار کنید و در محضر همین مردمی که از توهین به آنها دلتان شکسته است محاکمه ام کنید و مشتاقانه از سرداران ارزش ها بخواهم فقط یک مورد جیره خوار بودن تلوزیون سلطنتی انگلیس را به مردم ثابت کنید رضایت می دهید ؟
باز هم در خانه می مانم تا خبرنگار، روزنامه نگار، نویسنده و مشتری كسب تجربه در همین كشور باقی بمانم و سفری هم اگر بروم كوله بارم همیشه سبك تر از آن است كه نای كشیدن اش را در برابر چشمان تیزبین شما نه، شانه و توان خودم داشته باشم..حال شما هرچقدر دین و ایمان تان بر ایمان ضعیف ما شرم نمی كند دست هایتان را بالا ببرید ، من هم شرمی از دلفین بودن و ماندن در میدان و آواز خواندن برای كسانی كه این نیاز را هم جز به تمسخر نخواهند گرفت، ندارم .
زمان زیادی از روزهای گرم حضور گروه ما در منطقه آزاد كیش گذشته است اما هنوز چرخش رندانه دستهای مرد جوان در آسمان كوچك پارك دلفینها چنان قدرتمند بر صورت و سیرت ذهن و خیال مانده است كه چرخش دستهای مرد جوان دیگری در آسمان نقطه دیگری از ایران كافی است تا رقص دلفینها دوباره در برابر چشمانم زنده شود. حكایت غریبی است رقص و آواز دلفینهای جزیره. پس از تحمل ساعتها گرسنگی و بیغذایی، دست مرد جوان كه از سبد آذوقه بیرون میآید، دلفینها معصومانه اما هنرمندانه سر و بال میجنبانند و سپس به لقمه كوچكی قانع میشوند و تن به خیسی استخر زیبای پارك میدهند. با اشارهای دیگر از سوی صاحب لقمههای از پیش مهیا شده، ناباورانه میبینیم كه از گلوی این بیزبانهای زیبا، صداهایی هماهنگ اما ناهمگون به گوش میرسد. مرد جوان مغرور از همراهی دلفینها آواز غریب دلفینها را رهبری میكند، دلفینها بلندتر میخوانند، جمعیت به آوازخوانی این موجودات دلفریب دل میبازد و آسمان جزیره پر میشود از شور و شعف كسانی كه همپا و همراه شدن دلفینها با مرد جوان را به بزم نشستهاند. غافل از آنكه این كنسرت با تمام زیباییهای بینظیرش، سمفونی گرسنگی و گردنكجی و گدایی و گریه دلفینها بود برای لقمهای كه به آن نیازمند بودند و این احتیاج بود كه آوازی چنین تلخ را رقم زد تا مرد جوان بر آن ببالد و فخرش را به جمعیتی بفروشد.
این روزها كه ساكنان قوای اجرایی و تقنینی ابایی از اعتراف به كمرشكن شدن گرانی و تورم در معیشت مردم ندارند و رئیس دولت تورم را <طعم تلخ> تعبیر میكند و وزیر بازرگانی هم در پاسخ به اعتراضات نمایندگان در صحن علنی مجلس، گرانی را <غیرقابل كنترل> میخواند شاید همدلانهتر بتوان حكایت غریب احتیاج و آواز دلفینها را به حكایت غریبتر احتیاج و نیاز ملتی كه اینك به گرد رئیسجمهورشان در سفرهای استانی حلقه میزنند تعمیم داد و از پیشداوریها و متهم شدن به جنگ روانیو سیاهنماییها نهراسید. دستهایی كه در آسمان استانها میچرخد تا موج نامهها و شكوههای ملتی را پارو كند تداعیگر چیست؟ جمعیتی كه مشفقانه و مشتاقانه به گرد دومین شخص كشور در سفرهای استانی حلقه میزنند تداعیگر كدامین نیاز و احتیاج هستند؟
مردمی كه پس از اخراج كامل اصلاحطلبان از گردونه تصمیمگیری كشور به جای شعار اصلاحات سیاسی، سینه سپركردن مردانی را دیدند كه تحول معیشتی و توزیع عدالت در زندگی روزمره را وعده داده بودند، اینك خود را به رئیسجمهور میرسانند تا متناسب با همان وعدهها، نامه مكتوب كنند و بعید است كسی به منظور نگرانیاش از موانع ایجاد شده برای دستیابی ایران به فناوری هستهای یا مخدوش شدن چهره حقوق بشر دوستانه ایران در ماجرای دستگیری و احضار زنان و دانشجویان یا نادیدهانگاشتن مبانی گفتوگوی تمدنها و ارزش نهادن به اصول جامعه مدنی یا تقویت ادبیات دیپلماتیك در مراودات بینالمللی به احمدینژاد نامه بنویسد. آنان كه فریادشان از تورم و گرانیهایی كه تا دیروز در دولت و مجلس انكار میشد و به تازگی اصرار میشود تا قصورشان را به گردن دیگری بیندازند، قطعا صفنشین و صدرنشین نامهنویسان به رئیس دولت هستند. جمعیت دیگر كسانی هستند كه پشت درهای بسته نظام نامنظم اداری جاماندهاند و از آن جایی كه خلق و خوی آقای رئیس در پیش بردن و مسكنهای آنی گذاشتن بر دردهای عمیق را میدانند، شكوهنامه به محضر رئیس آوردهاند. نمیتوان كسانی كه به دنبال بخشش بهرههای بانكی یا دریافت وامها و كمكخرج عروسی و تحصیل و اشتغال هستند را در صف نامهنگاران ندید. صدای فریاد تولیدكنندگان و سرمایهگذاران ورشكسته، كارگران بیكار مانده، حقوقبگیران و بازنشستگان بیحقوق مانده هم از میان جمعیت بلند است. از گلوی اقشار مختلف جامعه صداهایی هماهنگ اما ناهمگون بیرون میآید و چشمهایی خیره به آقای رئیس است تا لقمهای فراخور گرسنگیشان از آستین بیرون آید تا هم او كه پاسخ گرفته خرسند باشد و هم او كه پاسخ داده به لذت این خرسندی ببالد و هم تماشاگران به وجد آیند و برای وجهه مردمی آقای رئیس دستی به نشانه شعف بالا ببرند و هورا بكشند.
در این رهگذر نیز چه بسا فضایی حاصل میشود كه در بزنگاههای انتخاباتی وعدههای چربتری مانند پرداخت مستقیم یارانهها به مردم، جمعیتی را بیشتر از به انجام و فرجام رساندن امور زیربنایی كشور به وجد میآورد.
و اما اینك در شرایطی كه ناشران، نویسندگان، صاحبان اندیشه متفاوت با جریان حاكم، دانشجویان، استادان محذوف از دانشگاه، زنان مطرود جنبشهای اجتماعی، راندهشدگان از عرصه سیاسی و حزبی، منتقدان خودی و غیرخودی اعم از اصلاحطلبان ردصلاحیتشده، وزرای بركنارشده، مدیران مستعفی، همراهان حذفشده دولت و در نهایت جمعیت مایوس و خاموشی كه صدایی از آنان در آخرین انتخابات كشور به گوش نرسیده است، هیچ سهمی در نامهنگاری به رئیسجمهور ندارند، به راحتی میتوان كنكاش كرد كه جمعیت حلقهزده به گرد رئیسجمهور چه كسانی هستند، چه آواز تلخی را برای رئیس دولت میخوانند و چه میخواهند و سپس باید متناسب با خواستههای آنان ثبات و پایداری در مدیریت را پیشه كرد تا مبادا به تعبیر مقام رهبری <عدالت بدون پیشرفت تنها منجر به برابری در فقر شود.> در غیر این صورت است كه خالق سفرهای استانی و خالق نامهنگاریهای مردمی در دولت جاری تبدیل میشود به خالق كنسرتهای غمانگیزی كه در آن، جمعیتی گرسنگیشان را آواز بخوانند و جمعیتی دیگر سرمست و دلخوش به این همراهیهای از سر نیاز ببالند و نامش را بگذارند استقبال پرشور مردمی، غافل از آنكه این سمفونی گرسنگی و گردنكجی و گریه است كه به رقص و آوازی تلخ شباهت دارد و چه بسا در تنهایی اشكهای خود آقای رئیس را هم جاری میكند چرا كه راز دلفینهای گرسنه را تنها كسی میداند كه خود مسبب بهوجود آمدن نیاز و احتیاج آنها است
من ترجیح می دهم یک دلفین باشم
واژه یا كلمه زمانی رنگ "توهین" به خود میگیرد كه به كار برنده آن شرم كند، اباء كند و یا جسارت نكند كه آن واژه را در وصف خود به كار ببرد اما با همان جسارتی كه بعدها به تعبیر صاحبان قدرت اهانت معنا شد حكایت این چند روزی كه بر نویسنده " منفور" آواز دلفین ها رفته است را برایتان تصویر میكنم :
همانگونه كه در ذیل عذر خواهی آقای كروبی از ملت شریف ایران، بنده به توضیحی به همان ملت شریف بسنده كردم تا صادقانه بگویم كه در قاموس این ناقوس رسواییاش را خلقی به صدا در آورده، دلفین خلقت ناز طبیعت است كه نیازاش را میتوان به نیاز ملتی نیازمند تعبیر كرد كه دست به سوی غیر دراز نمیكند، این نیاز به آنی دامن من نیز گرفت و دستهایم به آسمانی چنان خالی رها ماند كه هر چه سر و دست تكان دادم و از گلویم آواز تلخ گردن كجی و گرسنگی و گریه بیرون آمد، كسی لقمه به فراخور نیاز نداد.
وقتی در یك چشم برهم زدن، نیت و نگاه خیر آدم برای نگاهداری و پاسداری از عزت نفس مردمی كه زاری و ذمه هایشان را تاب نداری ، می شود بحرانی كه در یك سوی آن تو هستی و در سوی دیگر آن مردمی كه درمقابلت گذارده می شوند، آنگاه غیر از آن است كه خود می شوی دلفین معركه و هی سر و دست میجنبانی و هی دهان باز میكنی و هی آواز غریبی می خوانی و هی جماعتی به وجد میآیند و میبالنند بر این میدان رقص و آوازی كه تو میشوی تنها دلفین میدان.
اصلا نمی دانم خطابم باید به كه باشد؟ به كیهان كه تیتر و گزارش نخست اش ماجرای دلسوزی اش برای مردم بود یا به خبر گزاری فارس كه چنین در دفاع از ملت به تكاپوی مصاحبه های سلسلهای افتاد یا به روزنامه ایران كه گزارش خبری اصلی یك روز پركارش را به حكایت غریب آواز دلفین ها اختصاص داد یا به سرمقاله نویس جام جم و ایران و جمهوری اسلامی و تلوزیون و رادیوی جمهوری اسلامی كه در چندین بخش خبری بر این واقعه مرثیه خواندند و یا چه می دانم همه آن اظهارنظركنندگان مجلسی و مطبوعاتی كه سنگ تمام گذاشتند در دفاع از ملت یا به سكوت سنگین رسانه های اصلاح طلب كه مفتخرم به بی دفاعی از آنان تا خیال جماعتی تخت شود كه این دلفین تنها هم اگر بماند باز خوب بلد است آواز بخواند و گردن كج كند به سوی همه آنانی كه بر طبل رسوایی اش چنان كوبیدند كه صدایش باز هم تا دل دهكورههای شمال رفت و باز هم باید جمعی را حساب چنین پس داد كه ولله من نه پول بی بی سی در حلقومم است و نه از بیگانه نانی به سفره آوردهام و نه به سامانههایی چنین فراخ و گشاد كه فارس و كیهان و سرمقاله نویسان روزنامه دولتی و یاران اش نشان دادهاند اتصالی كوچك دارم نه اینکه نمی توانستم بلکه نخواستم.
من كه گفته بودم ملت را وادار به زار زدن نیازهایشان نكنید و بگذاریم عزت نفس شان پا برجا بماند اما ظاهرا كسانی عمر خنده شان به درازای عمر گریه ماست. باشد من می شوم دلفین معركه، گریه می كنم، گردن كج می كنم ، نداشتههایم را زار میزنم شما هم اگر مرادتان حاصل شد، یك دل سیر بخندید به سمفونی سادگی و سخت جانی و سماجت كسی كه به هزار سنگ و آجر هم سرش نمیشكند و همچنان میماند وسط میدان و منت كشی میكند برای ماندن در مهینی كه ظاهرا این روزها مام از ما بهتران شده است.
برادران مسلمان من! كه رسم ساده مسلمانی در سطر سطر خبرهایتان غریب افتاده است، من یك دخترساده روستایی هستم كه حتی اگر بخواهم آنگونه كه شما در این چند روزه جار زدهاید به منابع سیاسی و مالی اسپانیا و فرانسه و لندن و تلوزیونهای سلطنتی و سامانه های خارجی وصل شوم ، بلد نیستم ، دست و دلم میلرزد. احساس گناه میكنم ، اصلا می ترسم. نه ترس از شما. ترس از خدای خودم كه در قاموس شما تعبیری دگرگونه دارد ، ترس از باورهایم . ترس از پدر و مادرم كه به داشتن شان تا همیشه مغرورم.
من كه میدانم گردن كج كردن چه چندشی را در درونم میجوشاند تازه هرچه قدر هم كه گردن كج كنم صد سال دیگر هم شما باور نمیكنید و سند تان همان چند خط بی مستندی است كه این روزها به دیدارها و ملاقاتهای نداشتهام در اروپا اشاره كردهاید اما خوب گوش كنید! پول تمام اجاره خانهام در ایران در همین چند ماه كوتاهی كه به لندن برای یك دوره آموزش زبان انگلیسی رفته بودم و نه بورسیه تحصیلی، شده بود اجاره یك تخت خواب كوچك و نه حتی یك اتاق و حتی پول غذای معمولی كه شما میل می كنید را هم با جان كندن و از راه نوشتن در روزنامه های داخل ایران مهیا كرده ام که میزان این اجاره و آن حقوق را هم کار دشواری برایتان نیست با چک کردن حساب بانکی اعضای خانواده ام مطلع شوید. مثل جماعت مدعی نمی بالم كه هیچ وسوسه ای در كار نبود اما به هیچ دعوت كاری پاسخ نگفتم تا سربلند برگردم به كشوری كه دو سال است كتابم در وزارت ارشادش خاك میخورد ، سه سال است كه پشت درهای بسته مجلس اش ماندهام و برای ورود به حوزههای خبری نیز چنان به نام ام مینگرند كه انگار نام یك جذامی را پیش چشم شان گذاشته اند. به خانه ام برگشتم تا به همه آنانی كه در رسانه های شان دهها وصله ناچسب به تنها یك نفر چسبانده اند، بگویم آنقدر خوب زندگی كرده ام كه هیچ هراسی از نا خوبی های شما نداشته باشم.
دوستان رسانه ای من! آن دیدارهایی كه پیش از این كیهان شریعتمداری بزرگوار در سازمان سیا و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اروپا از آن نشانی اش را داده بود و شما هم این روزها به آن اشاراتی داشتید در حد و قواره منی كه گفته اید جز "لجن پراكنی" نمی دانم ، نیست. خیالتان تخت همین "لائیك" و بی دین خوانده شما كه با اخراج اش از مجلس خوشحال شده اید و اینك كروبی و مدعی العموم را توصیه به اخراج اش از روزنامه و عرصه رسانهای داخلی كردهاید با صد مشت و مشی نابرادرانه شما ته دل اش خالی نمیشود خاصه آنكه اینبار كاری كردهاید كه هیچ اصلاح طلب و روزنامه نگاری هم كنارم نماند ه است و سطری و سخنی یافت نمی كنید كه در آن یاری یا دوستی در روزنامهای به یك دلجویی ساده بسنده كند و بگوید حتی اگر خطا هم هست رسماش خطابه و خار درچشم فرو كردن نیست.
همکاران ارزشی مدارم! من که تاکنون چندین بار در دادگاه شما بی قاضی و محمه احکام متعددی نصیبم شده. بی آنکه فرصت دفاع یابم ولی اگر صادقانه از شما بخواهم دادگاهی برگزار کنید و در محضر همین مردمی که از توهین به آنها دلتان شکسته است محاکمه ام کنید و مشتاقانه از سرداران ارزش ها بخواهم فقط یک مورد جیره خوار بودن تلوزیون سلطنتی انگلیس را به مردم ثابت کنید رضایت می دهید ؟
باز هم در خانه می مانم تا خبرنگار، روزنامه نگار، نویسنده و مشتری كسب تجربه در همین كشور باقی بمانم و سفری هم اگر بروم كوله بارم همیشه سبك تر از آن است كه نای كشیدن اش را در برابر چشمان تیزبین شما نه، شانه و توان خودم داشته باشم..حال شما هرچقدر دین و ایمان تان بر ایمان ضعیف ما شرم نمی كند دست هایتان را بالا ببرید ، من هم شرمی از دلفین بودن و ماندن در میدان و آواز خواندن برای كسانی كه این نیاز را هم جز به تمسخر نخواهند گرفت، ندارم .
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در چهارشنبه 1387/11/30 ساعت 1:47 | لینک ثابت |
پروردگار محترم احتراما، نظر به اینكه طی بررسی های به عمل آمده توسط اینجانب، علی رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالی در مراحل مختلف زندگی به این حقیر، به جایی نرسیده و موجبات شرمساری نسل بشریت را فراهم آورده ام. ممتنی است پیرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرینش، مورخ 1/1/1 منعقده فیمابین ابرجد اینجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالی، استفای این حقیر را از مقام انسانیت بپذیرید. بدیهی است من بعد اینجانب هیچ گونه مسئولیتی در قبال انسانی بودن رفتار و گفتار خویش را نخواهم پذیرفت. مستدعی است در صورت نیاز به اخذ حیات، لطفا مراتب را هرچه سریع در جریان بگذارید
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در دوشنبه 1387/11/28 ساعت 5:25 | لینک ثابت |
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پــا بستی
گفتا:شیخا هر آن چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
منتظر نظر گرمت هستم
هر لحظه به دام دگری پــا بستی
گفتا:شیخا هر آن چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
منتظر نظر گرمت هستم
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در دوشنبه 1387/11/28 ساعت 5:22 | لینک ثابت |
سلام
دوست من به وبلاگ خودت خوش امدی
اینجا ارباب سخن تو هستی
توی ایرانی .تو قرزند کورش.تو بازمانده از نسل تفکر منشور حقوق بشر
پس تو اینجا بگو از ظلمی که روا می شود بر حق بشر
از ارزوهای قشنگ بشریت
از رویای زیبای ازادی
راستی گقتم ازادی ولی نمیدانم یعنی چه این ازادی
واژه غریبست
تا بحال حسش نکرده ام
اصلا بویی از این غریبه به مشامم نخورده
تو بگو کیست؟یا شایدم چیست؟یا اصلا او حسیست؟
بگو که او را بوییدی؟
او را دیده ای؟شده او را حس کنی؟
بگو که کورش مااین ازادی را برای من و تو پایه گذاری کرد یا غریبه هایی که هزاران سال بعد از تفکر این ایرانی پا به یک گوشه دنیا نهادند سیاه شدند برده شدند و برای اون تفکر مبارزه کردند صحبت کردند دیپلماسی بر قرار کردند و در اخر به ندای فرزندایران زمین کورش کبیرلبیک گویان رسیدند و حالا کجای دنیا که نیستند
تو بگو ایا ما هم هزاران سال بعد از انها پا بر جای پای انها خواهیم نهاد؟
بگو تو باید بگویی تو باید فریاد بزنی
تو باید حس کنی
اینجا تو سرزمین خودت بانگ بر ار و بگو دنبال چه هستی
صدایت را ایرانیان خواهند شنید
دوست من به وبلاگ خودت خوش امدی
اینجا ارباب سخن تو هستی
توی ایرانی .تو قرزند کورش.تو بازمانده از نسل تفکر منشور حقوق بشر
پس تو اینجا بگو از ظلمی که روا می شود بر حق بشر
از ارزوهای قشنگ بشریت
از رویای زیبای ازادی
راستی گقتم ازادی ولی نمیدانم یعنی چه این ازادی
واژه غریبست
تا بحال حسش نکرده ام
اصلا بویی از این غریبه به مشامم نخورده
تو بگو کیست؟یا شایدم چیست؟یا اصلا او حسیست؟
بگو که او را بوییدی؟
او را دیده ای؟شده او را حس کنی؟
بگو که کورش مااین ازادی را برای من و تو پایه گذاری کرد یا غریبه هایی که هزاران سال بعد از تفکر این ایرانی پا به یک گوشه دنیا نهادند سیاه شدند برده شدند و برای اون تفکر مبارزه کردند صحبت کردند دیپلماسی بر قرار کردند و در اخر به ندای فرزندایران زمین کورش کبیرلبیک گویان رسیدند و حالا کجای دنیا که نیستند
تو بگو ایا ما هم هزاران سال بعد از انها پا بر جای پای انها خواهیم نهاد؟
بگو تو باید بگویی تو باید فریاد بزنی
تو باید حس کنی
اینجا تو سرزمین خودت بانگ بر ار و بگو دنبال چه هستی
صدایت را ایرانیان خواهند شنید
نوشته شده توسط ا.رییسی پور در دوشنبه 1387/11/28 ساعت 4:43 | لینک ثابت |
